سفر قشم
سلام پسر مامان 
مامانو ببخش که دیر به دیر میاد وبلاگت 
دهم شهریور با عمه نیره و پسرش علیرضا و عمو حسین و زن عمو
رفتیم قشم خونه عمه جون لیلا
از اینجا که راه افتادیم شما سرماخوردگی تو جونت بود ولی اونجا بدتر و بدتر شدی
به حدی که تبت پایین نمیومد هیچی نمی خوردی خیلی ضعیف شده بودی 
من که تاحالا فقط تو رو پیش دکتر خودت برده بودم دلو زدم به دریا و بردمت دکتر
خانوم دکتر یه آمپول بهت داد من که دلشو نداشتم عمه جون و عمو حسین بردن
و آمپولتو زدن اولین آمپول عمرتو توی قشم زدی 

خداروشکر خیلی بهتر شدی
سفر خوبی بود اما اگه شما مریض نبودی بیشتر خوش میگذشت 
کلی اسباب بازی خریدی و کلی خرید کردی 
دست عمه جون و شوهرش و بچه هاش درد نکنه خیلی خوش گذشت
ایشالا این دفعه که بیام عکسای سفرو میذارم 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر قشم
